در امتداد نگاه تو...
گريه هر چه قدر براي خدا قشنگه، براي بنده خدا زشته...
عشق حقیقی مثل روح است، افراد زیادی در باره آن صحبت میکنند ولی تعداد معدودی آ ن را دیده اند گاهی قلب چیزی میبیند که چشم ها قادر به دیدن آنها نیستند عشق مانند غنچه گل سرخ است،میتواند شکوفه شود یا به آرامی بمیرد. بعضی از انسان ها برای بدست آوردن عشق میمیرند، و بعضی ها برای از دست دادن آن عشق را بشناس تا شادی را بشناسی،بدون عشق شادی وجود ندارد. عشق ترکیب زیبایی از یک روح در قالب دو تن است. اگه ادم قد یه بند انگشت باشه،میتونه برای مدرسه رفتن سوار کرم بشه، یه قطره اشک مورچه میتونه استخر شنای ادم بشه، یه ریزه خورده نون میشه وفور نعمت و میتونه دست کم هفت روز آدم رو نگه داره بی منت، یه حشره ی کک براش هیولای ترسناک میشه اگه آدم قد یه بند انگشت باشه. اگه آدم قد یه یند انگشت باشه،میتونه از زیره در رد بشه، وقتی میخواد بره مغازه،یه ماه طول میکشه. یه پر کوچیک میشه رخت خواب ادم، روی یک تار عنکبوت میتونه تاب بخوره دم به دم، اون وقت یه انگشت دونه اندازه کلاه سرشه اگه ادم قد یه بند انگشت باشه. آدم میتونه روی ظرف شویی آشپز خونه، روی یه تیکه از این آدامس درازا، موج سواری کنه، البته ادم نمیتونه مامانش رو بغل کنه ، فقط باید شست پاش رو بغل کنه ، چون دیگه قدش نمیرسه . آدم با ترس و لرز از زیره پای مردم در میره، ضمنا یه شب تمام طول میکشه اگه بخواد یه قلم رو برداره، ( این شعر هم چهارده سال طول کشید تا شد نوشته- چون قد من فقط یه بند انگشته) ....... ................................................................................................................... ........................................................................................................................... اخ ....اخ......اين هم يه نوع انگشت دونست ديگه... يه روزي ...بابام يه پونصد تومني بهم داد، لابد چون خيلي باهوشم بهم داد من هم با دو تا دويست تومني عوض کردم ،بي خيال چون دو تا بيشتر از يه دونس ديگه به هر حال! دو تا دويست تومني رو بر داشتم و بردم، دادم به (يانگوم) و باهاش کلي کيف کردم به جاش سه تا صد تومني گرفتم،به گمونم نميدونست سه تا بيشتر از دوتاس،ولي من ميدونم! يه کم بعدش پير مردي که چشماش نمي بينه اومد چون اصلا نميتونه ببينه بهم چهار تا پنجاهي داده،سه تا صدي رو گرفته، چهار تا بيشتر از سه تاست،چقدر يارو خرفته! من هم چهار تا پنجايي رو بردم پيش (امالي) دوستم البته بعد اين که مغازه دونه فرو شي اش رو جستم، اون خنگ خدا هم پنج تا بيست تومني داد به جاشون. پنج تا بيشتر از چهار تاس ديگه ، جونمي جوووووووووووووون بعد رفتم و نشونشون دادم به بابام ولي يهو صورتشون سرخ شد باباااااااااام چشماش رو بست و سرش رو تکون داد به هر طرفي از من بهش اين قدر غرور دست داد که نزد حرفي من خيلي باهوشم مگه نه ....... سلام........ به نظر شما امروز روز خوبیه با بدیه؟ به نظر من که هم خوبه هم بد،من توی این 7،8 ماه اخری خیلی چیزا دیدم و شنیدم . خیلی حرف ها بود که اصلا فکر نمیکردم توی این چند سال عمرم بشنوم . بد ترین اتفاقی که توی عمرم افتاد از دست دادن مامانم بود. باور کنین اصلا نمیخوام (ننه من غریبم) بازی در بیارم ولی میخوام دلیل این که چرا به نظر من امروز هم خوبه هم بد رو براتون بگم . امروز ۱۶ مرداد ،نیمه شعبان تولد یکی از بهترین عزیزا نمون هست که همه ی ما ها ایشون رو قبول داریم و میدونیم همین روزا میاد و ما ها رو نجات میده. و........................................... از همه مهم تر این که تولد بابا جونم هست .من سعی میکنم تولد عزیزانم رو ، اولین کسی باشم که بهشون تبریک بگم و برای بابا جونم همین اتفاق افتاد. راستش امروز رفتم توی اتاق بابام ، روی تخت دراز کشیده بود و یه جور غمگینانه دستش رو روی سرش گذاشته بود فهمیدم ناراحتیش از چی بود .قبل از این که این اتفاق بد برامون بیوفته تشخیص دادن ناراحتی بابام مشکل بود ولی الان بهتر میتونم بفهمم .که اصل ناراحتی بابام از چیه . اوایل مرداد هم تولد مامانم بود اون روز هیچکی با هیچکی کاری نداشت انگار همه با هم قهر بودیم. هر کاری میکردم که از ناراحتیم کم کنم اصلا نمیشد . بعضی وقت ها اصلا فکر اینو نمیکنم که همچین اتفاقی برام افتاده و خیلی آرومم ولی بعضی وقت ها اینقدر احساس تنهایی میکنم که انگار هیچکسی رو ندارم. از همه مهمتر این که من یه خاله دارم که از بچه گی باهام بوده و خداییش از مادری کم نذاشته . وقتی دستش رو میگرم انگار سرم روی پای مامانم گذاشتم. خیلی اذیتش میکنم و اندازه ستاره ها ی اسمون دوسش دارم. من همه ی این ها رو گفتم که بیاین قدر مامان و بابامون رو بدونیم .فقط ما هایی که از دست دادیمشون میفهمیم چه کسی رو از دست دادیم. این گل رو تقدیم میکنم به بابا جونم ، مامان جونم،خاله جونم و داداشیم ....... .............................................................................................................. من از همون اولی که سایه داشتم هیچ وقت تا حالا اونو نشسته بودم به نظرم اومد کلی کثیف شده بود امروز از روی دیواری که بهش لم داده بود به هر ترتیبی که بود کندمش و با رخت و لباس هام توی تشت انداختمش صابون و وایتکس هم ریختم روش گذاشتم چند ساعت خیس بخوره بی جنب و جوش بعد چلوندم و آویزون کردم تا خشک بشه اخه کی ممکنه به ذهنش برسه که سایه هم اب بره؟ هر چی که هست الان کلی کوچیکتر از خودم شده ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند. گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد. گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر و سخت کوش که حرف به حرف دانایی را در گوشم زمزمه می کند. گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتی خلقتی، تو لبریز از عظمتی؛ تو را سپاس می گویم و می ستایمت. حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر كسی به اندازه ی حرفهایی است كه برای نگفتن دارد و كتاب هایی نیز هست برای ننوشتن و من اكنون رسیده ام به آغاز چنین كتابی... زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان میگذرد... آنچه تقدیر من و توست همان میگذر زندگی عشق است افسانه نیست آنکه عشق راآفرید دیوانه نیست... اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند زندگی آرام است، مثل آرامش یك خواب بلند. دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر... خداوندا .... به درخت اموختی که در چهار فصل سال خود را در مقابل سرما و گرما به تو بسپارد. . . . .پس به ما هم بیاموز که در چهار فصل زندگی ... در مقابل "بودن ها و نبودن ها ... داشتن ها و نداشتن ها.... خوبی هاو بدی ها .... زشتی ها و زیبایی ها " خود را به تو بسپاریم.... تنها تویی هم نفسم تنها تویی همه کسم فقط تویی که عاشقی بذار به دستات برسم میخوام بهت بگم که تو فرشته ی اسمونی اره همون فرشته ای که غصه هامو میدونی تو رو خدا پیشم بمون نذار که تنها بمونم نذتر منو با درد و غم کاشکی بدونی عشقتو به صد تا دنیا نمیدم ارزشمندترین چیزهای زندگی معمولا دیده نمیشوند ویا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند. خواهد برد . گذشته که منوی رستوران رامیخواند. بکنم. را از دست دادیم . هم قبول کردم. . . . واگذار نمود. قلکت را بشکن پول هارا بردار یک سبد بوی گل سرخ بخ ر بسپارش به نسیم همه جا پخش کند ..... قلکت را بشکن پول هارا بردار برو یک عالم پروانه بخر و بیاور همه را بر مزار شهدا قسمت کن قلکت را بشکن پول هارا بردار و بخر ایینه ای که خدا را بشود در ان دید برو یک توپ بخر که اگر شوت کنی،گل بشود قلکت را بشکن پول هارا بشمار و ببین آن قدر هستکه با ان بشود کاری کرد تا غم مادر ،کمتر بشود؟ یا دوای بخری که پدر بخورد؟خستگی اش در برو؟ قلکت را انقدر باید از عاطفه لبریز کنی که اگر یک روز از دستت افتادو شکست همه جا عطر گل یاس پراکنده شود..... پاییز است و جوی های روان . پاییز است و باران. پاییز است و بارانی . پاییز است و برگ های رنگی که سفر می کنند تا زمستان.... سلااااااام من پیشی ملوسسسسسسسسم ... میخوام تو رو ببوسمممممممم ... برای دیدن اندازه واقعیعکس روی ان کلیک کنید. دهقان فداکار پیر شد..چوپان دروغگو حالا عزیز شده..شنگول و منگول گرگ شدن..کوکب خانوم حوصله ی مهمون نداره..کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه تا بتونه شوهر پیدا کنه..آرش کمانگیر معتاد شده..شیرین فرهاد و پیچونده و با بهرام رفیق شده..رستم رخش و فروخته و تو مترو کیف قاپی میکنه........ بابا ای ول به خودم برای اولین بار یه کاری رو تا ته درست انجام دادم همیشه یه کاری که میخوام انجام بدم زودی حوصلم سر میره و نصفه میذارمش. این وب رو راه انداختم تا هر چی چیزای خوشکله بذارم توش ُعکس های خوشکل و سعر های رمانتیک و همه چیز هر چیزی که ما همه نو جوونا و جوون ها دوست داریم البته از نوع سالمش . امیدوارم تو پست های بعدی همتون رو خوشحال کنم.فعلا بای بای

خدا پاسخ گفت:
از خدا خواستم تا جسم ناتوان مرا توانایی بخشد
خدا پاسخ گفت:
آفریده من آنچه باید تکامل یابد روح توست جسمت تنها قالب گذراست
از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند
خدا پاسخ گفت:
بنده قدرتمند من! صبر حاصل سختی است عطا شدنی نیست بلکه آموختنی است
از خدا خواستم تا مرا شادی و شعف بخشد
خدا پاسخ گفت:
نازنین من به تو موهبت بسیار بخشیدم شاد بودن با خود توست
از خدا خواستم تا رنج هایم را کاستی دهد
خدا پاسخ گفت:
مخلوق صبورم بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است
از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد
خدا پاسخ گفت:
پرور روح تو با تو اما آراستن آن با من .....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
باغبان هستی:
مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یك روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیكی كودك ناز.
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یك غنچه ی باز.
زندگی تك تك این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز
![]()
پس از 21 سال زندگی مشترک همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم.
زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت
آن زن مادرم بود که 19 سال پیش از این بیوه شده بود
ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم .
آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم .
مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟
او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد میدانست.
به او گفتم: بنظرمرسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشیم.
او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.
آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم.
وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود،
موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود.
با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد .
وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم
وآنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند و نمیتوانند برای شنیدن ما وقع امشب منتظر بمانند.
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود .
دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود.
پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم.
هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات
به من می نگرد، و به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود
من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو
هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولی داشتیم،
هیچ چیز غیرعادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما
وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من
وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟
من هم در جواب گفتم خیلی ÷بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم
چند روز بعد مادر م در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.
کمی بعدپاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید
یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود:
نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت.
وتو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم
درآن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم
که دوستشانداریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.
هیچ چیز در زندگی مهمتر ازخدا و خانواده نیست.
زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری
عشق. محبت. هم دردی. احترام و ...
همه و همه را می توان تنها با نثار یک شاخه گل بدون کلام به دیگران هدیه کرد
از دیر باز برای هر گلی پیامی خاص قایل شده اند گل ها هدیه های خوبی برای ابراز احساسات
گل سرخ: عشق آتشین مرا بپذیر
گل اطلسی: نمی دانم مرا دوست داری یا نه؟
گل شب بو: در شب مهتاب رویت را می بوسم
گل محمدی: تو را از صمیم قلب می پرستم
گل بنفشه: همیشه به یاد من باش
گل میمون: یک بوسه می خواهم نه بیشتر
گل مینا: بی وفا به دلداده خود رحم نکردی؟
گل یاسمن: فداکاری در راه عشق خوشبختی می آورد
گل لاله: تو دل مرا غم زده می خواهی
گل عباسی: تو سرچشمه امید و آرزوهای منی
گل نرگس: دلم از نامهربانی های تو به ستوه آمده است
گل مریم: به پاک دامنی تو درود می فرستم
گل شیپوری: هیچ چیز در عشق ما اثری ندارد
گل لادن: گاهی از من یاد کن
گل یخ: از عشق تو نا امیدم
گل داوودی: از صدای دلپذیر تو لذت می برم
و اما گل زرد:
بیایید این بار گل زرد را نشانه نفرت ندانیم
چرا آن را نشانه عشقی به پاکی و درخشندگی و جاودانگی خورشید ندانیم؟
با قلب واحساس من بازی کن این قلب سرگرمی تو. تو شاد باش من می سوزم. .
تو بی خیال باش من می سازم. در راه عشق تو مثل آتش سوختم.
اینک خاکسترم جامانده است. خاکستری که تنها با یا
محبت و عشق تو دوباره شعله ور خواهد شد.
در راه عشق تو چه سختی هایی کشیدم. چه شکنجه هایی دیدم.
چه غم وغصه هایی چشیدم. و چه اشکهایی که نگو برای تو ریختم.
غرورم را شکستم. از همه گناه هایت گذشتم. همه اینها فدای قلب بی وفای تو.
از آن سو؛ تو از عشق سرد شدی. از این سو؛ من در عشق تو سوختم.
از آن سو؛ تو بی خیال این دل عاشق من بودی.
از این سو من لحظه به لحظه به یاد تو دلتنگ تو بودم.
این دل من برای تو است. هرچی می خواهی آنرا بِشکن.
بشکن تا من همچنان بسوزم. سوختن در آتش عشق تو
به من گرمای یک زندگی براز اُمید را می دهد.
تو در آن سو در آسمان به ستاره هایی که چشمک می زنند نگاه می کنی.
من در این سو با حسرت به تو نگاه می کنم. ودر حسرت
آن روزهایی می نشینم که کنار هم بودیم وهیچ کسی مثل ما
.همدیگر را دوست نمی داشت.
عزیزم تو با آرامش زندگی کن تا من با آرامش تو عاشقانه زندگی کنم.
اگر با شکستن این دل من دیدن آن لحظه که در عشق تو می سوزم
وبا عشقت می سازم ترا آرام می کند حرفی نیست دلم را بشکن.
وبا آن بازی کن.... اما یادت باشد همیشه پشیمانی فایده ندارد....
براي اينكه عشقش را از قلبش پاك كند، قلبش را فرمت كرد.
خورشيد عشق هم نتوانست قلب يخي او را گرم كند.
------------------
بيکاری هم، خودش يک کار است، افسوس که تعطيلی و مرخصی ندارد.
پرندهای که فريب مترسک را بخورد، از گرسنگی میميرد.
ماهی تنها جانوری است که بهراستی دل بهدريا میزند.
پرنده گوشهگير، روی شانه مترسک لانه میسازد.
گياه توی گلدان، شبها خواب باغچه را میبيند.
قلب تاکسيمتر، با ديدن مسافر به تپش میافتد
-----------------
با نگاهت آرامش را به من می دهی،با کلمات آنرا می گسترانی و با بدرودت همه را ضایع می کنی .
پایمال ترین، بی بوترین ولی مقاوم ترین گل دنیا را روی قالی خانه مان یافتم .
نميدانم چرا گل مریم را در هیچ چمنزاری نیافته ام ، فقط و فقط در گل فروشی ها .
وسوسه انگیز ترین وسیله ای را که در این سالیان اخیر دیده ام ، پریز برق بوده .
راستی چی به سر ما اومده؟؟؟؟.....
| Design By : Night Skin |



